سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
خرداد ماه 1390 - دفترهای سبز


دفترهای سبز


مردی کنار پنجره تنها نشسته است


مردی که بخش اعظم قلبش شکسته است


مردی که روح زخمی او درد می کند


مردی که تار و پود وی از هم گسسته است


چیزی درون سینه او میخورد ترک


سنگی میان تنگ بلورش نشسته است


مردم در انتظار نوای نی اند و مرد ...


حتی نفس نمی کشد از بس که خسته است


پیچیده بوی دوست در آن سوی پنجره


نفرین به هرچه پنجره وقتی که بسته است !!!


نوشته شده در شنبه 28/3/90 ساعت 8:14 عصر توسط الهه| نظرات ( )

یه وقتایی میرسه که آدم از یک ثانیه بعدش هم میترسه !


خیلی وقتا ؛ خیلی از ماها بدون اینکه بخوایم یا حتی بدونیم


میشیم دلخوشی اطرافیانمون یا دوستامون !


گاهی حتی گوشه ای از امیدشون ! حضورمون مثل یک کوه دلگرمشون میکنه !


خیلی از غم هاشون رو وقتی کنار مان فراموش میکنن !


خیلی از شادی هارو وقتی با ما تقسیم میکنن بیشتر میکنن !


وقتی چند روز خیلی شادی و گاهی همه  اوضاع زندگی آرومه


یه دلشوره ته دلت رو میگیره که نکنه این آرامش قبل طوفان باشه ...


نکنه اصلا همه این آرامش یه خواب باشه ... نکنه یهو یه طوفان غم بیاد و باز برگ های سبز امید رو بسوزونه


بعد رو میکنی به خدا و التماس میکنی که این آرامش خواب و خیال نباشه


این شادی ها سراب نباشه ! ازش میخوای هرچی غم و غصه هست از دلت بیرون کنه !


تو خوف و رجایی که یه دفعه .... شاید خراب شدن بعضی خوشی ها و شادی ها و آرامش زندگی


کمتر از خراب شدن دنیا رو سر آدم نباشه !


وقتی که میخوای همه چیز آروم باشه و ...


اونوقت تو همون حال غصه رو میکنی به خدا و میگی : ما تورو داریم ! تنهامون نذار ! کاری کن دوباره همه چیز آروم بشه !!


همه چیز خوش بشه خوش تر از هروقت دیگه !! ازش میخوای کسایی که دلت به بودنشون خوشه و روزگارت با حضورشون قشنگه


 واست نگه داره و غم رو از دلشون بیرون کنه تا جز لبخند شادی رو لبهاشون نبینی !


دعا کن آن اتفاق خوب بیافتد ! دعا کن رویا ببارد !!


نوشته شده در شنبه 28/3/90 ساعت 6:33 صبح توسط الهه| نظرات ( )

شما یادتون نمیاد ! اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم ..


مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم


شما یادتون نمیاد ! وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم


بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم


شما یادتون نمیاد ! تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت،


 یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ... 


 شما یادتون نمیاد ! که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو


شما یادتون نمیاد ! اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه


 احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه


شما یادتون نمیاد ! سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم


شما یادتون نمیاد ! صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم


به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود


شما یادتون نمیاد ! آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن


شما یادتون نمیاد ! یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم،


بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم


و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم


شما یادتون نمیاد ! تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم


شما یادتون نمیاد ! هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه


شما یادتون نمیاد ! ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم


گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..


گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه...جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا


شما یادتون نمیاد ! وقتی یه کلمه رو با هم می گفتیم موهای همو می کشیدیم تا شوهرمون خوشگل تر شه


شما یادتون نمیاد ! زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله


شما یادتون نمیاد ! آلوچه و تمره هندی ؛ بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی


شما یادتون نمیاد ! کارت صد آفرین می‌دادن خر کیف می‌شدیم، هزار آفرین که می‌دادن خوده خر می‌شدیم


شما یادتون نمیاد ! اما وقتی بچه بودیم گلبرگ گلها رو روی ناخنمون می چسبوندیم بعد می گفتیم لاک زدیم


شما یادتون نمیاد ! پسرا شیرن مثه شمشیرن...دخترا موشن مثه خرگوشن


شما یادتون نمیاد ! بستنی میهن رو که میگفت مامان جون بستنیش خوشمزه تره


شما یادتون نمیاد ! این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار


شما یادتون نمیاد ! هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد


شما یادتون نمیاد ! سیاهی کیستی ؟منم پار30 کولا


شما یادتون نمیاد ! دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟


شما یادتون نمیاد ! آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه


شما یادتون نمیاد ! برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بود


شما یادتون نمیاد ! اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم


رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید


شما یادتون نمیاد ! دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم 


شما یادتون نمیاد ! سه بار پشت سر هم بگو: چایی داغه، دایی چاقه  


و خیلی چیز های دیگه که .... شما یادتون نمیاد !!


نوشته شده در پنج شنبه 26/3/90 ساعت 12:19 صبح توسط الهه| نظرات ( )


Design By : Pars Skin




























برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید


دریافت کد گالری عکس در وب

ساخت کد آهنگ

ساخت کد موزیک آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس