سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مهر ماه 1389 - دفترهای سبز


دفترهای سبز



دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گل های باغ می آورد !!


دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت !


دلم برای کسی تنگ است که مهربانی خود را نثار من می کرد !


دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال و در جنوب ترین جنوب


 درهمه حال ؛ همیشه  و  در همه جا همراهم بود !


دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده !


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده !!


 


دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است !


دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است !!!!!


 


دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است !!!!!


دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است !!!


 


دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست !!


دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند !!


 


دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست !!!!


دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است !!!!


دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است !!!!


 


دلم برای کسی تنگ است !!!!!




نوشته شده در یکشنبه 18/7/89 ساعت 10:58 عصر توسط الهه| نظرات ( )

صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد


بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد


بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی


عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد


جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما


خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد


خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد


عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد


روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم


ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد


در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری


آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد


ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید


آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد


نوشته شده در سه شنبه 13/7/89 ساعت 1:6 عصر توسط الهه| نظرات ( )

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
 

اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
 

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
 

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
 

بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم


نوشته شده در سه شنبه 13/7/89 ساعت 12:58 عصر توسط الهه| نظرات ( )

بزن نی زن که بس دلگیرم امشب
خدا داند ز غم می میرم امشب

به جان آمد دلم زین زندگانی
فغان از جور و از بی همزبانی

بزن نی زن از این نالان ترم کن
بزن آتش به دل خاکسترم کن

بزن نی زن که دلتنگ از زبانم
بزن نی زن که رسوای جهانم

از این سازت مرا غمگین ترم کن                             
مرا آتش زن و خاکسترم کن

بزن نی زن که با من هم نوایی
تو هم می سوزی و هم درد مایی

تو هستی گریه هایم را بهانه
بخوان بار دگر از غم ترانه

کتاب درد و غم در سینه دارم
به خاک این دفتر غم می سپارم !!!


نوشته شده در پنج شنبه 8/7/89 ساعت 7:12 عصر توسط الهه| نظرات ( )


Design By : Pars Skin




























برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید


دریافت کد گالری عکس در وب

ساخت کد آهنگ

ساخت کد موزیک آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس