سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
برایش دعا کنید ... - دفترهای سبز


دفترهای سبز


گاهی آدم یه چیزایی میشنوه اما هیچ وقت فکر نمیکنه ببینه !


تا حالا زیاد اسم سرطان رو شنیدم بخاطر اقتضای رشته تحصیلیم و تحقیقات


خیلی از مبتلا ها رو دیدم ...


10 سال پیش وقتی پسر عموم در اثر سرطان کبد جونش رو از دست داد


تازه فهمیدم خیلی چیزها میتونه همین نزدیکی باشه تو یک قدمی


حالا بعد از 10 سال نمیگم اون واقعه سرد شد اما گذر زمان تونست


خانواده رو دوباره به روند عادی برگردونه ....


اما تلخی اون واقعه همیشه و گوشه ذهن تک تک ما مونده ...


حالا این روزها دوباره همه چیز تازه شده ... حداقل برای من !


حدود یک هفته پیش وقتی خوشحال و شاد از یه مسافرت کوچولو


برگشتم خونه شنیدم که عمه ام بخاطر عفونت رفته تو کما و بیمارستان بستریه


به لطف خدا و تلاش دکترا دوباره به هوش اومد اما بعد از بررسی آزمایشات نتیجه بدست اومده این بود :


سرطان !


حضور یک توده 8 سانتی متری عفونی در مثانه !


این شک بزرگی برای همه ما بود ... برای پدرم ؛ عموهام که فقط همین یه خواهر رو دارند


برای ما برادر زاده ها که همین یه عمه رو داریم ...


سعی کردم همه رو آروم کنم و بهشون امید بدم ؛  افتادم دنبال کارها و اصلا به روی خودم نیاوردم


که چه اتفاقی افتاده !  اما درونم ولوله است ! حالا شاید همین دکمه های کیبرده که سنگ صبورم شده !


یادم میاد 10 سال پیش رو که امیر رو با دستای خودمون رو تخت بیمارستان خوابوندیم


و درست یک هفته بعد با دستای خودمون اونو به خاک سپردیم !


اما نه ! یکی اون بالا هست که تا نخواد حتی یه برگ از درخت نمی افته !


و حالا همه ما امید و نگاهمون به لطف و رحمت اونه !


لطفا برایش دعا کنید ....


 


پ.ن : خانواده ؛ دوست ؛ رفیق چیز هایی نیستن که به راحتی پیدا بشن ... اینا هدیه هایی هستند که خدا به رسم امانت بهمون میده


اگه خدا اونقدر دوستمون داشت که این هدیه های با ارزش رو بهمون داد قدرشون رو خوب بدونیم قبل از اینکه از دستشون بدیم !


 


 


نوشته شده در دوشنبه 24/11/90 ساعت 10:58 صبح توسط الهه| نظرات ( )


Design By : Pars Skin




























برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید


دریافت کد گالری عکس در وب

ساخت کد آهنگ

ساخت کد موزیک آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس